دوباره باز یک هیچ کس دوباره باز یک بی کس دوباره باز یک عاشق دوباره باز یک معشوق دوباره باز یک قصه یک قصه ی واقعی تو خیالت بمونه که این یک رؤیا نیست دوباره باز یک عاشق دوباره باز یک گیتار که داره باز میزنه با کمون چه و تار دوباره باز یک خسته با یک دل شکسته دنبال اون می گرده دنبال یک عشق کهنه دوباره باز یک کوچه یک کوچه ی عاشقی که معشوق ش گم شده تو کوچه قدیمی دوباره باز یک عاشق در جستجوی معشوق دوباره باز ندیدن و دلتنگی های معشوق دوبار باز گشتن و اما اونو ندیدن تو کوچه های شب سایه دیو و دیدن دوباره باز یک جنگ و دوباره باز یک مردی تو کوچه های سنگی با آدمای رنگی دوباره هیچ کس شدن دوباره بی کس شدن به خاطر معشوق دوباره در به در شدن دوباره زخم خوردن از کینه دشمنان به خاطر عشقش که نباشه یک گناه برای حفظ اون عشق پاک عاشق دوباره رفت تو خاک حالا دیگه معشوق نداره اونو به یاد این رسم این زمونه است چه بی وفا ست چه بی وفا ست حالا من به یاد اون عاشق تنها هی می زنم گیتار
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:18 توسط ساحل و س(ر)م |