آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است..
خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است
در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است
راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است..
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 17:59 توسط ساحل و س(ر)م
|