تا به جاده اي برسي كه نور حقيقت آن جاده، تو را به آن سوي سرزمين عشق و جاودانگي برساند آنگاه است كه به آرامشي اَبدي خواهي رسيد من سرا پا خواهشم در آرزو گم گشته ام
فرسنگها را يكي پس از ديگري سپري كن
پير فرتوتم كه دربار گنه آغشته ام
آخر پيري شد و نادم نگشتم من هنوز
روز روشن در دل تاريك شب سر گشته ام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:11 توسط ساحل و س(ر)م |