اي آشنا مي بيني قلبم شكست اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری قلب منو سوزوندو رفت ...
باقيمانده محبت را ازمن گرفتند
دنياي احساسم خرابي دلگيري شد
خانه ي دل را گرفت گرد باد ماتم
بر قلب پر دردم نفس تازه اي ندميد
و فرياد دلم در سكوت آواره شد
گرمي محبتي نبود و پرنده اي كه پرواز كرد
و تن سردم به جاي قفس
مرهم نبود و از دردها بي حس گشتم
غريبي غمي كه مهمان دلم شد
باز سكوت ،باز درد
و من همان غريبي، كه بودم
میره و تنهات می زاره
اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری
میره رو دلت پا می زاره
آره می دونم عاشقشی عاشق اون نگاهش
آره می دونم دربه دری تا ببینیش باز دوباره
منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون
عشقمو فریاد زدمو دربه دری شدم نگو
رفتش و تنهام بزاره روی دلم پا بزاره
رفتو با دیگری نشست،رفتو با دیگری نشست
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:33 توسط ساحل و س(ر)م |