تبليغاتX
عشــــــــــــــــــــــــــــق

عشــــــــــــــــــــــــــــق

زیباترین ساحـــــــــل , ساحل عشق است

 

دستهاي تو !!!

 

 دلم مي خواست پنجره اي بودم

 تا بوسيله دستهاي گرم

 و زيباي تو در زمستان سرد

 خاطره ها باز مي شدم .

يا در غروبي دل سوخته دستهاي

لطيف تو بر روي

 صورت شفاف و بي رنگ

 خود احساس مي كردم .

دلم مي خواست پرونده اي بودم

 تا نامه رازهاي خود را

بر پايم مي بستي و براي من

 آرزوي خوشبختي مي

 كردي و يا بر سرم دستي

از روي لطافت و مهرباني

مي كشيدي ، تا دردهاي دل زخمي

 و مجروحــــم را به

فراموشي بسپارم

امّا افسوس ....

من يقين دارم كه برگ ،

 كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد ،

فارغ است از ياد مرگ !

 آدمي هم مثل برگ ، مي تواند زيست بي تشويش مرگ ،

 گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را ،

مي تواند يافت لطف :

«هر چه باداباد را »

فريدون مشيري

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:14 توسط ساحل و س(ر)م |


.